بایگانی ِ موضوع ِ :
شخصی، تعداد یادداشت: 15
تبادل نظرات درباره این یادداشت (2)
| , 9 آبان 1385
تبادل نظرات درباره این یادداشت (1) | , 14 مرداد 1385
تبادل نظرات درباره این یادداشت (6) | , 29 اسفند 1384
تبادل نظرات درباره این یادداشت (5) | , 6 اسفند 1384
تبادل نظرات درباره این یادداشت (2) | , 30 بهمن 1384
| , 8 دي 1384
تبادل نظرات درباره این یادداشت (5) | , 2 دي 1384
تبادل نظرات درباره این یادداشت (3) | , 15 آبان 1384
تبادل نظرات درباره این یادداشت (6) | , 7 آبان 1384
تبادل نظرات درباره این یادداشت (4) | , 30 مهر 1384
تبادل نظرات درباره این یادداشت (5) | , 17 مهر 1384
تبادل نظرات درباره این یادداشت (1) | , 20 شهريور 1384
تبادل نظرات درباره این یادداشت (11) | , 9 شهريور 1384
تبادل نظرات درباره این یادداشت (19) | , 1 خرداد 1384
تبادل نظرات درباره این یادداشت (3) | , 9 مهر 1383
وقتی دلا شد که مسح پایش را بکشد کمرش گرفت و همان طور ماند. روز اول به روی خودش نیاورد. روز دوم دلا دلا راه میرفت برای تجدید وضو و غیره. روز سوم دیگر خوابید. تکان نمیتوانست بخورد. از دوستان...
تبادل نظرات درباره این یادداشت (1) | , 14 مرداد 1385
من یک مرد هستم با همه قواعدش
من بدم میآید از عقده
از عقدهی یک عشق ِ نافرجام
که به اختصام ویرانت میکند
با نگاهی خام به کام
یا شهوتی پایمال در اندام
یا اثمی در ابهامِ ابتسام
یا جسمی در حسرت ادغام یا دست کم احتلام برای او
و فرجی در رویای استسلام یا استلام
تو اسقام مرا به گور خواهی برد
من بدم میآید از عقده
از عقدهی یک عشق ِ نافرجام
که به اختصام ویرانت میکند
با نگاهی خام به کام
یا شهوتی پایمال در اندام
یا اثمی در ابهامِ ابتسام
یا جسمی در حسرت ادغام یا دست کم احتلام برای او
و فرجی در رویای استسلام یا استلام
تو اسقام مرا به گور خواهی برد
تبادل نظرات درباره این یادداشت (6) | , 29 اسفند 1384
تلویزیون امروز کربلا را نشان داد. مردم پای برهنه به سوی حرم در حرکت بودند. گزارشگر از چند نفری سوال کرد. بعضیشان زن بودند. یکی شان چیزی گفت که تا حالا ذهنم را به خود مشغول کرده. گفت به یاد...
تبادل نظرات درباره این یادداشت (5) | , 6 اسفند 1384
بعد از پست این مطلب وارد صفحه ای شدم که حالم را دگرگون و اندوه ام را تازه کرد. متن زیر را نوشتم و یا علی گفتم! همکار گرامی، عادت دارم وقتی همراه و همسفری از سر بزرگواری محبت میکند...
تبادل نظرات درباره این یادداشت (2) | , 30 بهمن 1384
من دیروز صبح زود این مطلب را پست کردم و رایانامه اطلاع رسانی اش را هم فرستادم! خوب آدرس تکی را هم چک کردم و همه چیز مرتب بود تا این که یکی از دوستان آف لاین گذاشت که مطلبی...
| , 8 دي 1384
در این چند هفته، عروسی ِ دوتا از دوستانم بود. یکی از بچههای دبیرستان و یکی هم از بچههای دانشگاه. در هر دو مورد رفتن به عروسیشان برایم مشقت داشت با آن حال رفتم. مهم برایم خوشحالی دوستِ تازه داماد...
تبادل نظرات درباره این یادداشت (5) | , 2 دي 1384
بعضیها خیلی خوبند! بعضیها کار راه بیندازند! بعضیها گره گشایند! خلاصه بعضیها هر کاری از دستشان بر بیاید برای دیگران انجام میدهند، بی هیچ مزد، بی هیچ منت. بعضیها خیلی بهترند بهتر از قبلیها کاری ازشان بر بیاید قبل از...
تبادل نظرات درباره این یادداشت (3) | , 15 آبان 1384
3 سال و خردهایست گواهینامه رانندگی دارم و تقریبا 3 سال، یک ماه کمش را دایم پشت ماشین نشستهام! هفته اول که ماشینم را تحویل گرفتم، توی ترافیک خیابان میرداماد پشت ماشین جلویی توقف کرده بودم و با یکی از...
تبادل نظرات درباره این یادداشت (6) | , 7 آبان 1384
دختر دایی ام لندن است و یواش یواش دارد دانشجوی دکترای میکروبایالوژی میشود. چندی پیش ایمیلی زده بود و در میان آن نوشته بود: "رفته بودم و یک دوری در سایتت زدم". اول خوشحال شدم از اینکه یکی از لندن...
تبادل نظرات درباره این یادداشت (4) | , 30 مهر 1384
شب نوزدهم ماه مبارک رمضان است. بچه ها حال ندارند. افطار سادهای کردهاند و آماده میشوند برای مراسم احیاء یا شب زندهداری! اما من همینجا پشت این لپتاپ نشستهام و مینویسم. فردا امتحان فاینال زبان دارم. دوست داشتم این ترم...
تبادل نظرات درباره این یادداشت (5) | , 17 مهر 1384
پیشتر عکسهای وبلاگم را میدزدیدند، وقتی میفهمیدم به روی مبارکم نمیآوردم تا رسید به یک بابایی (یا مامانی!) که عکسهای خواهرم از بخش ِ ایران موزه لوور را دزدیده بود و زده بود در وبلاگش که مثلا نگاه کنید ما...
تبادل نظرات درباره این یادداشت (1) | , 20 شهريور 1384
تلفنی با یکی ازدوستانِِ دوران ِ خوش دبیرستان صحبت میکردم. گپی زدیم از دلتنگی درآییم. جالب بود، گفتم چه خبر از بچهها، یکی یکی نام میبرد که دارند میروند. دو تا میشیگان، یکی استندفورد؛ بعضیها هم نتوانسته بودند از شیطان...
تبادل نظرات درباره این یادداشت (11) | , 9 شهريور 1384
http://www.aliamirmoayed.com/photoblog/images/saltman02.jpg
تبادل نظرات درباره این یادداشت (19) | , 1 خرداد 1384
دیروز دکتر احمدنیا واقعیتی از من را خیلی ساده و پوست کنده برایم گفت. در چند جمله: شما علوم انسانی را انتخاب کردید، بعد هم آمدید دانشگاه علامه، نه شریف! [شریف ویژگی خاصی در اعزام دانشجوهای نخبه خود به خارجه...
تبادل نظرات درباره این یادداشت (3) | , 9 مهر 1383
یک ماهی میشود، این دامین را گرفتهام. محمدِ عزیزم قول داده بود، خوشگلش کند و یک ماهی طول کشید. و امروز که کار تمام شده، با عالیترین مراتب سپاسَم از او؛ سایتم را به دوستانِ عزیزم معرفی میکنم. **** امشب...







