یا علی؛ چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان/ که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را صفحه ‌ ی نخست بایگانی تماس با من دیگران

بایگانی ِ موضوع ِ : با سمپادی ها، تعداد یادداشت: 13
تبادل نظرات درباره این یادداشت (5) | , 27 خرداد 1386
[دلم برای ماه رمضان تنگ شده است. برای خدا هم. خاطراتم را ورق می‌زنم. این یکی شاید یادهایش، بهانه خوبی باشد برای انتشارش. سری یادداشت‌های ماه رمضان گذشته پنج تا بود که سه تایش منتشر شد و دو تایش در...

تبادل نظرات درباره این یادداشت (3) | , 27 شهريور 1385

دکتر ایمان ستایش و دکتر احسان موسوی


تبادل نظرات درباره این یادداشت (1) | , 3 شهريور 1385

مهندس محمد کاویانی


تبادل نظرات درباره این یادداشت (5) | , 29 مرداد 1385
تازه از امریکا آمده بود و می‏خواست برود عیادت آقای پیرانی. قرار و مدارها را گذاشتیم و تنظیم کردیم. عاقبت من و محمد و امیرحسام با هم رفتیم منزل ایشان. آن جا هم مثل همیشه که منبر مفت پیدا کنم،...

تبادل نظرات درباره این یادداشت (9) | , 8 تير 1385
وقتی آمدیم به مهمانی‏ات بانو، سنگ کوچکی را برداشتم که به عادت‏مان بزنم بر سنگ مزارت که بشنوید صدایم را. تا سنگ را به سنگِ مزارت زدم صدرا اعتراض کرد که: "گِل نکنی!". اگر خرده خاکی از آن سنگ کوچک بریزد بر سنگِ قبر تو. این جمله مرا بارها کشت. بارها و بارها مُردم. شاید بعدتر فهمیدم اسرار ِ فاطمی را. شاید بعدتر فهمیدم سری را که مادر با خود حمل می‏کند. شاید بعدتر فهمیدم مادر یعنی چه. چیزی که هنوز نیافته‏ام‏اش. بی‏خود نبود که این چند روز فرو ریخته‏ام. بی‏خود نبود که خانه نشسته بی‏خود شدم. بی‏خود نیست این حالات وقتی هنوز نفهمیدم چرا صدرا معترض بود به آن خرده خاک وقتی تو زیر انبوه خاک‏ها خوابیده بودی....

تبادل نظرات درباره این یادداشت (10) | , 23 اسفند 1384
های های روزگار... دیروز وقت خداحافظی در حالی که ایستاده بودم، نگاهش کردم و با خنده گفتم: "خیلی خوشحال شدم امروز دیدم‏تون" ثانیه‏هایی بی صدا چشم در چشم بودیم، بی هیچ کلام. چه باید می‏گفتم در ادامه؟! بعد از مکثی...

تبادل نظرات درباره این یادداشت (5) | , 26 مهر 1384
دلم گرفت! لوح را آقای امیرخانی با سرلوحه شروع کرد، آب و نانش داد و بزرگ‏اش کرد. لوح پا گرفت و مشهور شد تا آن جا که فرهنگی و سیاسی به نیکی نامش را برد. لوح خوبی داشتیم ما؛ لوح...

تبادل نظرات درباره این یادداشت (2) | , 28 شهريور 1384
http://www.aliamirmoayed.com/photoblog/images/iman02.jpg

تبادل نظرات درباره این یادداشت (5) | , 28 شهريور 1384
حبیب اس.ام.اس زد که "... ساعت 6 خانه ممدِ مروتی. غفلت موجب پشیمانی است. می‏ره که بر نگرده." هدیه‏ای که به کمک یوسف عزیز تهیه شده بود را برداشتم و راه افتادم. خداحافظی محمد برای من پر شد از خاطره،...

| , 30 مرداد 1384
امروز رفتم دبیرستان. جمله‏ای دارم که بعض دوستان می‏گویند خیلی فاشیستی است. بعضی هم می‏گویند متکبرانه است. خوب بگویند، دست خودشان کوتاه است حسادت می‏کنند. فکر می‏کنند مثلا آخر دنیا همین دانشگاه علامه طباطبایی است و حالا که قبول شده‏اند...

تبادل نظرات درباره این یادداشت (4) | , 13 آذر 1383
http://www.aliamirmoayed.com/photoblog/images/eshma-amir1.jpg

| , 13 آبان 1383
http://www.aliamirmoayed.com/photoblog/images/Dr_mohammad1.jpg

| , 24 مهر 1383
روح‏الله آقاصالح عزیز میل زد و امر کرد آن‏هایی که سایت یا وبلاگ دارند این عکس‏ها را بگذارند توی سایت‏شان تا همه فارغ‏التحصیلان هشتادی علامه‏حلی مطلع شوند....