بایگانی ِ موضوع ِ :
عاشقانه ها، تعداد یادداشت: 35
تبادل نظرات درباره این یادداشت (3)
| , 13 مهر 1386
تبادل نظرات درباره این یادداشت (5) | , 19 مرداد 1386
تبادل نظرات درباره این یادداشت (2) | , 18 مرداد 1386
تبادل نظرات درباره این یادداشت (5) | , 27 خرداد 1386
تبادل نظرات درباره این یادداشت (2) | , 7 خرداد 1386
تبادل نظرات درباره این یادداشت (12) | , 10 اسفند 1385
تبادل نظرات درباره این یادداشت (6) | , 1 آذر 1385
تبادل نظرات درباره این یادداشت (12) | , 9 آبان 1385
تبادل نظرات درباره این یادداشت (1) | , 4 آبان 1385
تبادل نظرات درباره این یادداشت (6) | , 1 آبان 1385
تبادل نظرات درباره این یادداشت (6) | , 26 مهر 1385
تبادل نظرات درباره این یادداشت (5) | , 11 مهر 1385
| , 13 شهريور 1385
تبادل نظرات درباره این یادداشت (1) | , 14 مرداد 1385
تبادل نظرات درباره این یادداشت (7) | , 26 خرداد 1385
| , 13 ارديبهشت 1385
تبادل نظرات درباره این یادداشت (2) | , 27 فروردين 1385
تبادل نظرات درباره این یادداشت (3) | , 27 فروردين 1385
تبادل نظرات درباره این یادداشت (10) | , 5 اسفند 1384
تبادل نظرات درباره این یادداشت (7) | , 21 بهمن 1384
تبادل نظرات درباره این یادداشت (10) | , 3 بهمن 1384
| , 15 آذر 1384
تبادل نظرات درباره این یادداشت (3) | , 15 آبان 1384
تبادل نظرات درباره این یادداشت (4) | , 14 مهر 1384
تبادل نظرات درباره این یادداشت (4) | , 7 مهر 1384
تبادل نظرات درباره این یادداشت (14) | , 20 مرداد 1384
تبادل نظرات درباره این یادداشت (4) | , 27 ارديبهشت 1384
تبادل نظرات درباره این یادداشت (6) | , 20 ارديبهشت 1384
تبادل نظرات درباره این یادداشت (6) | , 4 ارديبهشت 1384
تبادل نظرات درباره این یادداشت (6) | , 21 اسفند 1383
تبادل نظرات درباره این یادداشت (1) | , 20 آذر 1383
تبادل نظرات درباره این یادداشت (4) | , 15 آذر 1383
| , 16 آبان 1383
| , 28 شهريور 1383
تبادل نظرات درباره این یادداشت (1) | , 23 شهريور 1383
سر شب بیرون بودم و سرگردانِ یکی از کوچههای منتهی به خیابان گاندی و رهروان از ما خیلی بهترانش. باران میآمد و من ِ پیاده دنبال حایلی مثل انبوهِ شاخههای درختان که بشود زیر باران باشی و خیس نشویی....
تبادل نظرات درباره این یادداشت (5) | , 19 مرداد 1386
به جایی رسیدهام که دیگر امیدم از همه کس منقطع شده است. گمان نمیکنم کس دیگری را بیابم جز تو، که قدری برای نجاتم از این اوضاع مفید باشد. که هر چه تو خواهی میشود، نه هر چه هر که...
تبادل نظرات درباره این یادداشت (2) | , 18 مرداد 1386
این انگشت چند روزی است از کار افتاده و از پس آن رویتهایی است که تو نشانم دادی. بدون این انگشم توانایی بستن دکمه پیراهنم را هم ندارم. قلم نمیتوانم دست بگیرم قاشق نمیتوانم بردارم....
تبادل نظرات درباره این یادداشت (5) | , 27 خرداد 1386
[دلم برای ماه رمضان تنگ شده است. برای خدا هم. خاطراتم را ورق میزنم. این یکی شاید یادهایش، بهانه خوبی باشد برای انتشارش. سری یادداشتهای ماه رمضان گذشته پنج تا بود که سه تایش منتشر شد و دو تایش در...
تبادل نظرات درباره این یادداشت (2) | , 7 خرداد 1386
چه سیاهی سترگی در آسمان خسته این شهر می بارد
چه جنونِ دهشتناکی شمارش معکوس شروع کرده است
چه پوچی عجیبی در انتهای این بهار کمین گرفته است
تبادل نظرات درباره این یادداشت (12) | , 10 اسفند 1385
من میترسم! من از خدا میترسم وقتی نگاهم نکند. از خدایی میترسم که ابتدا و انتهایم، فراز و فرودم، زنده و مردهام که موی پیشانیام به دست اوست. او را شاهد میگیرم براین شاهدی که مینویسم و ملایکهاش را و...
تبادل نظرات درباره این یادداشت (6) | , 1 آذر 1385
چند روز پیش از این، کیفم پر بود از مدارک شخصیام. از پاسپورت که برای بدست آوردنش آن قدر کوچه به کوچه برایش دویده بودم که وقتی از شدت عطش و تنگی نفس حالم دگرگون میشد یاد میکردم کودکان سید...
تبادل نظرات درباره این یادداشت (12) | , 9 آبان 1385
الحمد لله الحمد لله الحمد لله الحمد لله الحمد لله الحمد لله الحمد لله الحمد لله الحمد لله الحمد لله الحمد لله الحمد لله الحمد لله الحمد لله الحمد لله الحمد لله الحمد لله الحمد لله الحمد لله الحمد لله...
تبادل نظرات درباره این یادداشت (1) | , 4 آبان 1385
محمد پیام کوتاه فرستاده بود که دبیرستان میآیی یا نه؟! زنگ زدم، گفت بعضی از بچهها امشب میآیند دبیرستان. گفتم: فردا ان شاء الله خانه صدرا میبینمتان. ساعت حوالی 8 شب بود، آن قدر خسته بودم که چشمهایم را به...
تبادل نظرات درباره این یادداشت (6) | , 1 آبان 1385
ما داریم در تاریخ که کسی آمد خدمت امیرالمومنین عرض کرد یا علی من تو را دوست میدارم! حضرت در جوابش فرمود اما من به تو بغض دارم! صرف ادعا نیست که بیاییم عکس مرقدش را بچسبانیم گوشه وبلاگمان بعد...
تبادل نظرات درباره این یادداشت (6) | , 26 مهر 1385
شب نوزدهم رمضان است. جلوی آیینه اتاقم ایستادهام؛ میزنم به صورتم! نه همان حیوان است. قریب به دو دهه گذشت اما حیوانیتش هم چنان باقی است. اول ماه رمضان گفتم دیگر آدم میشوم. دو دهه گذشت همان است که بود....
تبادل نظرات درباره این یادداشت (5) | , 11 مهر 1385
| , 13 شهريور 1385
یک هواپیمای دیگر سقوط کرد، رییس جمهور تسلیت گفت. دبیر کل سازمان ملل هم که از سفر اسراییل راهی تهران شده بود و میگفت: باید به فرزندان خود یاد دهیم که هولوکاست وجود داشته است؛ تسلیت گفت. **** وزير راه...
تبادل نظرات درباره این یادداشت (1) | , 14 مرداد 1385
من یک مرد هستم با همه قواعدش
من بدم میآید از عقده
از عقدهی یک عشق ِ نافرجام
که به اختصام ویرانت میکند
با نگاهی خام به کام
یا شهوتی پایمال در اندام
یا اثمی در ابهامِ ابتسام
یا جسمی در حسرت ادغام یا دست کم احتلام برای او
و فرجی در رویای استسلام یا استلام
تو اسقام مرا به گور خواهی برد
من بدم میآید از عقده
از عقدهی یک عشق ِ نافرجام
که به اختصام ویرانت میکند
با نگاهی خام به کام
یا شهوتی پایمال در اندام
یا اثمی در ابهامِ ابتسام
یا جسمی در حسرت ادغام یا دست کم احتلام برای او
و فرجی در رویای استسلام یا استلام
تو اسقام مرا به گور خواهی برد
تبادل نظرات درباره این یادداشت (7) | , 26 خرداد 1385
گاهی که بازی را میبری همهاش به طرف مقابل پدرانه نصیحت میکنی که اخلاق ِ باختن داشته باش برادر! و حالا که خودت باختی یا بهتر بنویسم شکستی باید اخلاقاش را داشته باشی. این نوشته هم از همان سنخ نوشتههایی...
| , 13 ارديبهشت 1385
تبادل نظرات درباره این یادداشت (2) | , 27 فروردين 1385
وعده اول [به جای مقدمه/ نیمه اول سال 1384] این ها که می نویسم نه ادبیاتش ادبیات است نه عشقش عشق! اگر اسمش را گذاشتم رویا زین سبب بود که برای مثل منی واقعاً رویاست و مانندهی رویا. مثل طفلی...
تبادل نظرات درباره این یادداشت (3) | , 27 فروردين 1385
مسافرم و ممکن است در این مسافرت بازگشتی نباشد. وصیتی نوشتم و از دوستی خواستم که امانات را به صاحبانشان برگرداند و .... امروز صبح در چت از من خواست این جا را به روز کنم –بعد از حدود یک...
تبادل نظرات درباره این یادداشت (10) | , 5 اسفند 1384
آقای من خانهای دارد، پدری خانهی آقای من، محرابی دارد مشهور، سجدهگاهی معروف خانهی آقای من، آرامگاه پدر نیز هست، آرامگاه مادر نیز هست حتی پدربزرگِ در حصرش نیز، همانجا آرمیده است همه زیر یک قبه، زیر یک گنبد...
تبادل نظرات درباره این یادداشت (7) | , 21 بهمن 1384
1- تهران؛ شب عاشورا سال 1427 من امشب یه مهمونی دعوت بودم. مهمونی خوبی بود. مهمونی حسین(ع). دعوتم کردن و منم رفتم. داره بارون میاد. بارون که چه عرض کنم داره سیل میاد از آسمون. ساعت دو و نیم شب...
تبادل نظرات درباره این یادداشت (10) | , 3 بهمن 1384
آدمها عوض میشوند! نگاه که میکنم میبینم دانیال دیگر آن دانیال سابق نیست. روح الله هم همین طور. محمد هم. صدرا و میثم و هادی و صابر هم عوض شدند. حتی مهدی، حتی حبیب، حتی امیرحسین، حتی یوسف، همه عوض...
| , 15 آذر 1384
پیشترها یادداشتی داشتم با عنوان "دهگانه از دستنوشتههای من در رویای عاشقی" –که اکنون مبدل شده به شماره اولش- از آنگونه یادداشتها زیاد نوشتهام اما هیچ وقت فرصت جمع آوریاش را نداشتم. همهاش سیو است در این لپتاپ، قصدم دارم...
تبادل نظرات درباره این یادداشت (3) | , 15 آبان 1384
3 سال و خردهایست گواهینامه رانندگی دارم و تقریبا 3 سال، یک ماه کمش را دایم پشت ماشین نشستهام! هفته اول که ماشینم را تحویل گرفتم، توی ترافیک خیابان میرداماد پشت ماشین جلویی توقف کرده بودم و با یکی از...
تبادل نظرات درباره این یادداشت (4) | , 14 مهر 1384
بچهی سوم راهنمایی که بودم با مسوول تکثیر مدرسهمان رفیق شده بودم. دو تا نوار 90 دقیقهای برایم کپی کرده بود که از جلسات ماه رمضان حاجی گل چین کرده بودند. تیکههای ابوحمزهاش را در آورده بودند و شده بود...
تبادل نظرات درباره این یادداشت (4) | , 7 مهر 1384
این یادداشت را مدتها پیش در جواب مطلبی در لوح نوشته بودم. اما تا حالا به این نتیجه نرسیدهام که تقوای لازم برای انتشار در لوح را دارد لذا از خیر آن گذشتم و از شرش ترسیدم که نکند صحبت...
تبادل نظرات درباره این یادداشت (14) | , 20 مرداد 1384
مقدمه: اینها را که مینویسم بیشتر دوست دارم شاگردی کنم. بیشتر دوست دارم مثل همان روزهای خوش علوم انسانی بنویسم و معلم ایراد بگیرد. هم ایراد ادبی بگیرد هم ایراد محتوایی. این ها را که مینویسم بیشتر به توصیه معلم...
تبادل نظرات درباره این یادداشت (4) | , 27 ارديبهشت 1384
دستنوشتهی اول [آغاز / دوشنبه، 12 آبان، 1382] چرا من این قدر کار عقب افتاده دارم؟! از جزوه نظریه دکتر پاشا گرفته تا کار روش تحقیق و نظریه های پیدایش شهر و ترجمه زبان تخصصی و تحقیق مناطق آسیب های...
تبادل نظرات درباره این یادداشت (6) | , 20 ارديبهشت 1384
http://www.aliamirmoayed.com/photoblog/images/rangkaman02.jpg
تبادل نظرات درباره این یادداشت (6) | , 4 ارديبهشت 1384
http://www.aliamirmoayed.com/photoblog/images/sang02.jpg
تبادل نظرات درباره این یادداشت (6) | , 21 اسفند 1383
http://www.aliamirmoayed.com/photoblog/images/22bahman83-m05.jpg
تبادل نظرات درباره این یادداشت (1) | , 20 آذر 1383
http://www.aliamirmoayed.com/photoblog/images/shomal2.jpg
تبادل نظرات درباره این یادداشت (4) | , 15 آذر 1383
بچه تر که بودم میدیدم، پدر وقتی روزنامه میگیرد؛ همیشه صفحه ترحیم را با دقت میخواند. گاه گاهی هم میشد که آهی میکشید، نامی میبرد و خدایش بیامرزادی میگفت و تاکید میکرد که حتما رفتن به مجلس ختم را در...
| , 16 آبان 1383
چند وقت پیش یادداشتی با عنوان جیرجیر جیرجیرکها منتشر کرده بودم. تصورم این بود که در این اوضاعِ زمانه کسی به آن توجه نمیکند. اما از همدانشکدهایها سه نفر در موردش صحبت کردند. یکی اسماعیل که میگفت آن یادداشت دقیقاً...
| , 28 شهريور 1383
http://www.aliamirmoayed.com/photoblog/images/padshah.jpg
تبادل نظرات درباره این یادداشت (1) | , 23 شهريور 1383
این نوشته را حدود نیمه شب دوم مهرماه سال 82 در رضوانشهر (شمال ایران) نوشته بودم. مثلاً همین جیرجیرکها وقتی روی تراس قدم میزدم، فکر میکردم الان که دیگر صدای هیچ چیز نمیآید اگر این جیرجیرک ها هم نبودند، دیگر...







