یا علی؛ چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان/ که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را صفحه ‌ ی نخست بایگانی تماس با من دیگران

, 18 مرداد 1386

شست

چند روزی است انگشت شست دست راستم بریده است. اتفاق ساده‌ای بود، در هنگام باز کردن در کنسرو لوبیا که این روزها خیلی مصرفش می‌کنم، دستم را بریدم و از آن‌جا که تیزی درب کنسرو به اعماق انگشتم وارد شده بود خون بود که فوران می‌کرد. من نیز مبهوت، همین‌طور بیرون جهیدن این خون سرخ پر امید را تماشا می‌کردم و به از دست دادن ماده حیات می‌نگریستم و به بیهوده هدر شدنش. قدری نگه‌اش داشتم به امید این‌که خون ریزی‌اش قطع شود اما خون کف دستم را هم پر کرده بود و مجبور شدم برای این‌که بیش تر کف زمین نریزد، روی کاسه دست و رو شویی بگیرم‌ش. بعد هم مدتی زیر شیر آب نگه‌اش داشتم و فشارش دادم بلکه بند بی‌آید که نیامد. حالا که چند روزی می‌گذرد زخمش بسته که نشده درد هم می‌کند و عملا از کار ساقط است. در این چند روز به شیوه قدما نمک پاشیدم و رویش را بستم و فشردمش. درد و سوزش‌اش را تحمل کردم بلکه خوب شود که باز هم زخمش بسته نشد. به روش متجددین از انواع پلسترها استفاده کردم بلکه این شکاف ایجاد شده بسته شود و قدری دردش التیام یابد که هنوز ملتهب است.

این انگشت چند روزی است از کار افتاده و از پس آن رویت‌هایی است که تو نشانم دادی. بدون این انگشتم توانایی بستن دکمه پیراهنم را هم ندارم. قلم نمی‌توانم دست بگیرم. قاشق نمی‌توانم بردارم. درست نمی‌توانم مسواک بزنم یا ظرف‌هایم را بشویم. کلید درب منزل را نمی‌توانم بچرخانم و در را باز کنم. حتی برای قضای حاجتم که جمیع بندگانت گرفتارش‌اند، گرفتارترم. از پس این اتفاق می‌نویسم که می‌ستایم تو را به خاطر انگشت سالم شستی که به من داده بودی و حالا از عدم صحت‌اش در رنجم. می‌ستایم تو را که اگر این انگشت را به من نمی‌دادی شاید نصف روزمره‌گی‌هایم معطل می‌ماند. می‌ستایم تو را، می‌پرستم تو را که مرا به غایت اعجاب و نهایت ظرافت ساختی و مرا در شگفتی طرح وجود خودم فرو بردی. وه که چه عالی خالقی هستی تو.

به قول عرب‌ها ان شاء الله خیر. امیدوارم رنج و دردش بهانه‌ای باشد برای ریزش گناهانم و گذشت پروردگارم. امیدوارم به همین میزان بسنده کند و محنتش را گسترش ندهد و دردش را با دردهای دیگرم در نیامیزد و تشدیدش نکند. که این جسم ناتوان به همین مقدارش گرفتار است و از تدبیر امورش عاجز، چه رسد به بلای هولناکی که هر لحظه امکانش وجود دارد. امیدوارم همین‌جا تمام شود تقاص نافرمانی‌هایم و نه این‌که بکشد به آن منزل‌گاه که با آن توصیفات از مقدار و مدتش، تحمل رنجش از عهده من یکی قطعا خارج است. پروردگارم اعتراف می‌کنم به پیش‌گاهت به خطایم و امیدوارم به لطف تو و وعده‌ات در دوستداریت نسبت به آمرزش‌جویان. پس ببخش بر من به ناتوانی جسمم و نازکی پوستم که جوانی کردم و و اگر نه هیچ‌گاه تصور مخالفت با تو را هم نداشتم.

پناه بر خدا از اتفاقات روزگار که دگرگون می‌کند.

[آگ08]

نظرات بازديدكنندگان درباره مطلب "شست"
تعداد نظرات این مطلب: 2  نظر
نوشته شده توسط: شادی در 21, 2007 08:06

آمین...

فی امان الله.

نوشته شده توسط: بادبادک در 28, 2007 01:01

فاصله ی بین کلمات را با انگشت شستم می زنم.
برای فاصله انداختن بین این کلمات به شستم احتیاج دارم...

این برای من بسیار لذت بخش خواهد بود که نظر شما را در مورد یادداشتم بخوانم، در صورت نیاز جوابی برای آن بنویسم و در بحث شوم. نظر شما پس از تایید صاحب سایت منتشر خواهد شد. لازم است نظرتان مرتبط با یادداشت فوق باشد. اگر کار شخصی و یا سوال غیر مرتبط با این یادداشت را دارید می‌توانید از طریق صفحه‌ی تماس با من آن را مطرح نمایید. از انتشار کلماتی که در شان این سایت نیست و جملات فاقد معنا جلوگیری خواهد شد. مراتب سپاس فراوان خودم را بابت لطفی که دارید اعلام می‌کنم.






اطلاعات شما ذخيره شود ?