, 26 تير 1386
بازیگران
و بازیگران را دو گونهاند؛ اول آنانند که ساعتها حس گیرند و آماده شوند برای یک سکانس چند دقیقهای. به مجرد اکشن گفتن کارگردان وارد بر فضای دوربینی که چشم بیننده باشد، شوند و ایفای نقش کنند و به محض کات دادنش حس ماقبل را به فیلمنامه سپارند و خودشان شوند. اینان را همیشه ضعفِ پایبندی به چهرهپردازی و نورپردازی و صداپردازی و غیره باشد و غایت آرزوشان در زرینها و بلورینهای فجر و کن و اسکار. گروه دوم از این قشر به مراتب متبحرترند و جوایزشان البته با ارزشتر. اینان هماره بدون فیلمنامهای از پیش تعیین شده در برابر دوربین ِ دیگران بدون واسطهی هیچ لنزی بازیها کنند و هیچ بر چهرهپردازی و نورپردازی و ... پایبند نباشند؛ بلکه طوری بازی کنند که نیازی به آنها نباشد. مادربزرگم مثلی جالب میزد، میفرمود تا خر در جهان است مفلس در امان است. منظورش این بود که مفلس به جهت نداریاش، کالایش را میآراید برای آن خرهایی که نمیفهمند باطن آن کالا چیست. و تا این گونه خرها باشند آن مفلسها سود سرشار کند. پندارم که شاید اشاره او به همان نوع دوم از بازیگران بود.
خوشحالم که اصلا از بازیگری خوشم نمی آید....








