, 10 اسفند 1385
شاهد
من میترسم! من از خدا میترسم وقتی نگاهم نکند. از خدایی میترسم که ابتدا و انتهایم، فراز و فرودم، زنده و مردهام که موی پیشانیام به دست اوست. او را شاهد میگیرم براین شاهدی که مینویسم و ملایکهاش را و خلیفهاش را که امام زندهام باشد. این شاهد را نیز شاهد میگیرم و رایانهام را و دکمههایش را و انگشتانم را و کلماتش را و این صفحه را و همه آنها که میخوانندش به این که خواستم خودم را بسپارم به تویی که خدا باشی و نه به هیچ غیر تویی. شاهدان نازنینم شهادت دهید وقتی دستم کوتاه شده است.
خدایا میسپارم خودم را به تو در تمام کارها و شئون زندهگانیام. میسپارم خودم را به تو چرا که این روزها خوب نشانم دادی که هیچ گردش و نیرویی نیست مگر به اذن تو که تویی گرداننده عالم بی هیچ چون چرایی از چراهای هیچان. میسپارم خودم را به سبب نداریام در حالی که نیک دریافتهام چه مهربان بخشندهای هستی تو و چه نیکو پناه دهندهای برپناه جویان ِ آوارهای چون من. میسپارم خودمان را به تو از حوادث دوران که به سویم روان است و خود از گزندشان غافل. میسپارم خودم را به تو از مردمانت که دیدمشان از بزرگترین اهریمنان! از زخم شان و چشم زخم شان! از اظهار تقربشان به تو به خاطر دوریشان و احساس خداوندگاریشان برای فرار از بندهگیشان. میسپارم خودم را به تو از انسان، از هم کیشانم، از هم مذهبانم، از هم وطنانم، از هم شهریانم، از همالانم!
میشود آیا پناهم دهی به آن دریای بیکران ِ محبت و رحمت و کرم و عشقت به مثل منی، که آنی گفتی باش و من شدم؟! بعد فرصتم دادی که برسم اما نتوانستم به ناتوانی و بیاستعدادی و جهلم. حالا که منم و تو، و نه هیچ کس دیگری که باورم کند، میخوانم تورا که بخوانی مرا. سخت است رنج دنیا بر من که سهل ترین رنج هاست! آسان کن طول و عرض راه را و مجالی بیشتر ده تا به مقصودم از علم و عمل برسانیام! که اگر نگویی باشد یقین دارم که هیچ راهی نخواهم داشت. آنگاه من نیز با شاهدانم به سان جناب زین العابدین رفتار کنم که فرمود اگر به آتشم افکنی اهل آتش را از محبتم نسبت به تو آگاه خواهم کرد پس به خودت قسم که با شاهدانم چونین کنم و گویم ِشان که من از الله خواستم و گفتم لا اله الا انت و نه هیچ کس دیگر! شاهد را منتشر کردم که شهادت دهد در کنار همه شاهدانم به خواستنم از تو و نه از غیر تو، که مرا نگه داری در پناه خودت و سلامتم داری در جسم و جان به بندهگیات و عمرم را طولانی کنی به خدمتات. و اگر غیر از این شاهد بود حکم به روز نخواهد شدِ این جا بعد از سه ماه هنوز پا بر جا میماند. پس منتظر نگاه پر مهرت میمانم با امیدی که از سابقهی عشقت به خودم و امثال خودم سراغ دارم.
پ.ن: حالا که بیش از سه ماه از انتشار مطلب پیشین میگذرد نه خبری از آن حدود 50 عضو سایت است نه خبری از آن حدود 150 بازدید روزانه! کم از 10 نفر شاید گفتند چرا یا که حیف شد و نه بیش تر! چه خوب دریافتم آن چه آن بالا در ستون سمت راست نوشته بودم.
[26 فب]
"چه زود مي رسد مسافري كه به سوي تو مي آيد..."
او نمي ديدش و از دور خدايا مي كرد
سلام. خوشحالم كه دوباره مي نويسيد.همه ي ما گاهي به كمي نبودن نياز داريم...
اما ما هنوز می خوانیم ...
هنوز که هنوز است ..
سلام
وقتی یه نفر نمی خواد بنویسه ، یعنی دلش نمی خواد بنویسه !
چرا و حیف شد ، معنی نداره .
(پدر محترمتون حالشون خوبه ؟ (این از نوشتن ننوشتن مهم تر . نه ؟))
راستش شما اونقدر بد اخلاق بودين(اون زمانا البت) كه يحتمل كسي جرات نكرده براتون پيغام بذاره حتي اگر نوشته هاتونو دوست داشته و مرتب مي خونده ... شما آخه معمولا خيلي تند جواب مي دين و از اون بالا بالا ها به آدما نگاه مي كنين ...
---------
پاسخ:
مرا قرار این نبود که به کامنت های این مطلب جواب بدهم لکن اگر رنجیده اید، بخشید که منظوری نداشته ام!
سپاس.
پایه تیم. باور کن. بنویس چون خوب است. همین
امتحان ميكنيد؟ منم با نظر "تنها" موافقم. عادت داشتم به خوندن مطالبتون ناراحت هم شدم كه نمي نويسيد. ولي به خوندن ستونهاي كناري ادامه دادم.
خوشحالم كه بازم مي نويسيد
haji ma darimet, ghahr nakon aziz, hamineh digeh zendegi!
سلام علی
این مطلب بلاگتو خوندم. یه چیزی به ذهنم رسید که بهت بگم. بعد شک کردم که نکنه اگه بهت بگم ناراحت شی یا با سوءظن نیگا کنی و قبول نکنی.
ولي من از نيت خودم مطمئنم و چون احتمال ميدم اين حرف منو بپذيري، ميگم. ضمنا مطمئنم كه همه ما گاهي نياز داريم كه از دريچه نگاه دلسوزانه دوستانمون (البته اگه بشون اجازه و جرئت اين نگاه را داده باشيم) ديده بشيم و خودمونو ارزيابي کنيم.
خدا ميدونه كه من فقط از سر دلسوزي اينو ميگم. اگر دوستي مون نبود هيچ انگيزه ديگه اي هم نداشتم.
ببين. دو تا نكته رو تو توجه كن: يكي اينكه ما خودمون گاهي با برخورد هاي تند و نسنجيده باعث طرد دوستامون ميشيم. اگه همچه اتفاقي افتاد، نبايد هميشه اونو گردن خدا و نامردمي مردمان بگذاريم، يه ذره هم بايد در مورد برخوردهاي خودمون فكر كنيم. نبايد هميشه از خدا و شهدا خرج كرد در اين موارد.
نكته دوم اينكه، قرار نيست همه ي آدماي دنيا اولا كامل و بي نقص باشن تا دوست واقعي آدم حساب شن. دوستي يه فرايندي هست كه به تدريج و دوجانبه تقويت ميشه. مثلا ائمه با رفتارشون پست ترين آدمها رو هم مريد و دوستدار واقعي خودشون ميكردن، نه اينكه از اول انتظار داشته باشن كه همه مريد اونا باشن و اگه كوچكترين خطايي هم ديدن سريع طرف و طرد كنن. اينجوري آدم روز به روز تنها تر ميشه
خيلي وقتها انتظارات و برخوردهاي غلط ما به تدريج ما را تنها ميكنه. حالا نبايد اينو به خدا ربط داد. خدا عامل اين تنهايي ما نيست.
اين مطلبو كه گفتم كاملا كلي بود و ربطي به اين مطلب خاص تو يا شخص خاصي نداشت و فقط مدتها بود كه ميخواستم اينو بت بگم چون ميديدم اينقدر داري خودتو اذيت ميكني و انتظارات عجيب از خودت و ديگران داري. هيچ بحث و جدلي هم بات ندارم ها فقط وظيفه ديني ام بود اينو بت بگم. موفق باشي
---------
پاسخ:
کلا موافقم. هر چند موضوع این یادداشت چیز دیگری بود. ممنون.
....
in post akharet yanichi baba yekam zamini benvis ma ham doostdarim befhamim chi migi?
....
----------
پاسخ:
زمینی ِ زمینی بود باور کن.
تا حالا چند بار نوشتتو خوندم
هر وقت دلم واسش لک میزنه میام از زبون تو باهاش حرف بزنم
به خودم میگم اگه همیشه قلب نرم الان رو داشتم تو زندگی ناراحتی نداشتم
اما همین که تو رو فراموش میکنم مثل دیوونها دور خودم میگردم
بنویس امیر موید
میخوام با زبون تو باهاش حرف بزنم
-----------------
پاسخ:
دوست گرامی،
اول، سپاس بابت لطفی که نسبت به نوشته هایم دارید.
دوم آن که، غم های عالم بسیارند و هر چه مرتبه بالا تر، شدت بلا سنگین تر؛ چنان چه اعظم مصائب بر وجود مبارک سید الشهدا وارد شد.
سوم این که زبان من، زبان گناه کاران است و نوشته ها، ناشی از قلبی مملو از جرم و گناه. پس چه امیدی است به چونین زبان و قلبی؟ آدم های ناقصی چو من را هم چه ارزشی نیست. به تر ست به زبان اولیا او با او سخن بگویید. دعا کمیل که از لسان مبارک امیرالمومنین و دعا شریف ابوحمزه که از وجود نازنین زین العابدین است برای شما بیش تر راه گشا خواهد بود. خواهش می کنم اگر حال تقرب به تان دست داد مرا هم از سر لطف تان دعا نمایید.








