یا علی؛ چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان/ که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را صفحه ‌ ی نخست بایگانی تماس با من دیگران

, 4 آبان 1385

شب بیست و یکم رمضان المبارک 85

محمد پیام کوتاه فرستاده بود که دبیرستان می‌آیی یا نه؟! زنگ زدم، گفت بعضی از بچه‌ها امشب می‌آیند دبیرستان. گفتم: فردا ان شاء الله خانه صدرا می‌بینم‌تان. ساعت حوالی 8 شب بود، آن قدر خسته بودم که چشم‌هایم را به زور باز نگه داشته بودم. هنگام راننده‌گی جلویم را به خوبی نمی‌دیدم. توی اتوبان شهید حکیم با وجود این که بوق ماشینم از کار افتاده بود، با سرعت بیش از 120 تا می‌رفتم که زود تر برسم خانه و بخوابم، از بس که خوابم می‌آمد. خوابِ مرگ بود، خوابم:

اَللّهُمَّ اِنّى كُلَّما قُلْتُ قَدْ تَهَيَّاْتُ وَتَعَبَّاْتُ وَقُمْتُ لِلصَّلوةِ بَيْنَ يَدَيْكَ وَناجَيْتُكَ اَلْقَيْتَ عَلَىَّ نُعاساً اِذا اَنَا صَلَّيْتُ وَسَلَبْتَنى مُناجاتَكَ اِذا اَنَا ناجَيْتُ مالى كُلَّما قُلْتُ قَدْ صَلَُحَتْ سَريرَتى وَقَرُبَ مِنْ مَجالِسِ التَّوّابينَ مَجْلِسى عَرَضَتْ لى بَلِيَّةٌ اَزالَتْ قَدَمى وَحالَتْ بَيْنى وَبَيْنَ خِدْمَتِكَ

"خداوندگارا، هر زمان با خویش گفتم كه ديگر مهيا و مجهز شده‌ام، و برخاستم برای نماز گزاردن در برابرت و نجوایت کردم؛ تو بر من چُرتی مسلط كردى در آن هنگامى كه داخل نماز شدم و حال مناجاتت را از من گرفتى در آن‌گاه كه نجوایت کردم! مرا چه شده است كه هرگاه با خود گفتم باطن و درونم نيكو شده و نزديك گردیده مجلس من به مجالس توبه كننده‌گان، پيش آمدى برايم رخ داده كه پايم لغزش پيدا كرد و ميان من و خدمت‌گزاريت حائل گشت؟"

در راه به این فکر می‌کردم که این همه شب‌های متوالی را من بیدار ماندم تا نماز صبح، این یک شبِ 21 ماه رمضانی خوابم گرفت! خیلی ناراحت بودم، اصلا نمی‌فهمیدم این همه خواب از کجا آمده؟! دلم گرفته بود. با خودم سخت در مناقشه شدم که چه غلطی کردی که هم چه خوابی به سراغت آمده؛ گو چشم‌هایت را اصلا نمی‌توانی باز نگه داری؟! آن قدر خواب سنگین بود که هر لحظه ترس این داشتم که تصادف کنم با این ماشین بی بوقم!

سَيِّدى لَعَلَّكَ عَنْ بابِكَ طَرَدْتَنى وَعَنْ خِدْمَتِكَ نَحَّيْتَنى اَوْ لَعَلَّكَ رَاَيْتَنى مُسْتَخِفّاً بِحَقِّكَ فَاَقْصَيْتَنى اَوْ لَعَلَّكَ رَاَيْتَنى مُعْرِضاً عَنْكَ فَقَلَيْتَنى اَوْ لَعَلَّكَ وَجَدْتَنى فى مَقامِ الْكاذِبينَ فَرَفَضْتَنى اَوْ لَعَلَّكَ رَاَيْتَنى غَيْرَ شاكِرٍ لِنَعْمآئِكَ فَحَرَمْتَنى اَوْ لَعَلَّكَ فَقَدْتَنى مِنْ مَجالِسِ الْعُلَمآءِ فَخَذَلْتَنى اَوْ لَعَلَّكَ رَاَيْتَنى فِى الْغافِلينَ فَمِنْ رَحْمَتِكَ آيَسْتَنى اَوْ لَعَلَّكَ رَاَيْتَنى آلِفَ مَجالِسِ الْبَطّالينَ فَبَيْنى وَبَيْنَهُمْ خَلَّيْتَنى اَوْ لَعَلَّكَ لَمْ تُحِبَّ اَنْ تَسْمَعَ دُعآئى فَباعَدْتَنى اَوْ لَعَلَّكَ بِجُرْمى وَجَريرَتى كافَيْتَنى اَوْ لَعَلَّكَ بِقِلَّةِ حَيآئى مِنْكَ جازَيْتَنى

"آقایم آیا مرا از دَرِ خانه‌ات رانده‌اى و از خدمتت دورم كرده‌اى؟ يا شايد ديده‌اى سبك شمارم حقّت را پس دورم كردى؟ يا شايد ديده‌اى از تو رو گردانده‌ام پس بدم داشتی؟ يا شايد مرا در جايگاه دروغ‌گويان ديده‌اى پس رهايم كردى؟ يا شايد ديده‌اى سپاس‌گزار نعمتهايت نيستم پس محرومم ساختى؟ يا شايد مرا در مجلس علماء نيافته‌اى پس خوارم كردى؟ يا شايد مرا در زمره غافلان ديده‌اى پس از رحمتت بى‌بهره‌ام كردى؟ يا شايد مرا الفت گرفته با مجالس بيهوده گذران ديده‌اى پس مرا به آن‌ها واگذاشته‌اى؟ يا شايد دوست نداشتى دعايم را بشنوى پس از درگاهت دورم كردى؟ يا شايد به جرم و گناهم كيفرم داده‌اى؟ يا شايد به بى‌شرمي‌ام مجازاتم كردى؟؟"

چگونه می‌شود این یک شب توانی دهی که بیدارت بمانم؟

فَاِنْ عَفَوْتَ يا رَبِّ فَطالَ ما عَفَوْتَ عَنِ الْمُذْنِبينَ قَبْلى لاِنَّ كَرَمَكَ اَىْ رَبِّ يَجِلُّ عَنْ مُكافاتِ الْمُقَصِّرينَ وَاَنَا عائِذٌ بِفَضْلِكَ هارِبٌ مِنْكَ اِلَيْكَ مُتَنَجِّزٌ ما وَعَدْتَ مِنَ الصَّفْحِ عَمَّنْ اَحْسَنَ بِكَ ظَنّاً اِلهى اَنْتَ اَوْسَعُ فَضْلاً وَاَعْظَمُ حِلْماً مِنْ اَنْ تُقايِسَنى بِعَمَلى اَوْ اَنْ تَسْتَزِلَّنى بِخَطيئَتى وَ ما اَنَا يا سَيِّدى وَ ما خَطَرى هَبْنى بِفَضْلِكَ سَيِّدى و َتَصَدَّقْ عَلَىَّ بِعَفْوِكَ وَجَلِّلْنى بِسَِتْرِكَ وَاعْفُ عَنْ تَوْبيخى بِكَرَمِ وَجْهِكَ

"پس اگر از من بگذرى پروردگارا چه بسيار اتفاق افتاده كه از گنه‌كاران پيش از من گذشته‌اى! چون كرم تو پروردگارم برتر از كيفر دادن تقصيركاران است. و من پناهنده به فضل توام و از ترس تو بسوى خودت گريخته‌ام و درخواست می‌کنم وعده ات را در چشم پوشى از كسى كه خوش گمان است به تو. خدايا تو فضلت وسيع‌تر و بردباريت بزرگ‌تر از آنست كه مرا به كردارم بسنجى يا اين‌كه مرا به خطايم بلغزانى! و مگر من چه هستم آقایم و چه ارزشى دارم؟ به فضل خويش ببخش مرا آقایم. با گذشت‌ات به من نيكى كن و با پرده پوشي‌ات بپوشانم و درگذر از سرزنش كردنم به بزرگوارى ذاتت"

به امید خدا رسیدم خانه. رفتم توی اتاق که لباس‌هایم را عوض کنم مادرم صدایم کرد که شامت را کشیدم. گفتم: نمی‌خورم خوابم می‌آید! رایانه را روشن کردم که طبق معمول صندوق پستی‌ام را چک کنم یک نامه‌ی خوش‌حال کننده بود و یک نامه ناراحت کننده. ناراحت کننده یعنی غضب سالیانم را برانگیخت و سوالات بی‌پاسخم را تازه کرد. آن رایانامه در یک لحظه آن قدر اعصابم را خرد کرد که تا بعد از اذان صبح هم بیدار ماندم. هنوز هم که آن رایانامه را می‌خوانم قوه غضبیه‌ام آن سان تحریک می‌شود که به سبب‌اش قیام کنم از قیامی، یا کاری از کاری، یا مردی به مردی...

****
و آن غضب، عجب چیزی است خدا!

امام بزرگوار ما در ذیل حدیث هفتم از کتاب شریف چهل حدیثِ شان می‌فرماید:

"بدان که قوه غضبیه، یکی از نعم بزرگ الهی است که به واسطه آن تعمیر دنیا و آخرت شود، و با آن حفظِ بقای شخص و نوع و نظام عائله گردد، و مدخلیت عظیم در تشکیل مدینه فاضله و نظام جامعه دارد.
....
اداره امر به معروف و نهی از منکر و اجرای حدود و تعزیرات و سایر سیاسات دینیه و عقلیه نشود جز در سایه قوه شریفه غضبیه. پس آنان که گمان کردند کشتن قوه غضب و خاموش کردن آن از کمالات و معارج نفس است، خود خطایی بزرگ و خطیئه عظیمه‌ای کردند و از حد کمال و مقام اعتدال غافلند."

بعد ایشان حال تفریط و افراط را نقصِ اعتدال و خارج از حدِ اعتدال آن دانسته و از رذایل می‌دانند. بعد توضیح می‌فرماید در بیان دو سر طیف. در این میان، جمله‌ای دارد تکان دهند که در مورد حال افراط است:

"چه بسا به واسطه غضبِ یک دقیقه و شدت اشتغال این جمره ملعونه شیطانی، انسان به پرتگاه‌های نیستی و هلاکت افتد. سب انبیا و مقدسات –نعوذ بالله- کند. قتل نفس مظلومه کند و هتک حرمات نماید و دنیا و آخرت را به باد فنا دهد."

در ادامه در بیان علاج اساسی غضب می‌فرماید که قلع ماده آن است به برطرف کردن اسباب مهیجه آن، که: "یکی از آن‌ها حب نفس است، که از آن حب مال و جاه و شرف و حب نفوذ اراده و بسط قدرت تولید شود و این‌ها نوعا اسباب هیجان آتش غضب شود. زیرا که انسانِ دارای این محبت‌ها به این امور خیلی اهمیت می‌دهد و موقعیت این‌ها در قلبش بزرگ است. و اگر فی‌الجمله مزاحمتی در یکی از این‌ها برایش پیش آمد کند و یا احتمال مزاحمت دهد بی موقع غضب کند و جوش و خروش نماید و متملک نفس خود نشود و طمع و حرص و سایر مفسدات که از حب نفس و جاه در دل پیدا شده، عنان را از دست او بگیرد و کارهای نفس را از جاده عقل و شرع خارج کند..."

بعد به تفاوت غضب با شجاعت می‌پردازد که: "شخص شجاع...کارهایش از روی رویه و میزان عقل و طمانینه نفس [است]. در موقع خود غضب می‌کند و در موقع خود حلم و بردباری کند، و هر چیز او را حرکت ندهد و به غضب نیاورد، و در موقع غضب به اندازه غضب کند و با تمیز و عقل انتقام کشد. می‌فهمد از که انتقام کشد و به چه اندازه و به چه کیفیت انتقام کند و از که عفو و اغماض نماید. در وقت غضب، عنان عقلش در دستش است و به حرف‌های زشت و اعمال ناهنجار مبادرت نکند و ...."

****
آنان که مثل من تجربه پاس کردن شبِ امتحانیِ واحدهای –مسخره‌ی- دانشگاهی را داشته باشند، حرفم را می‌فهمند. از ساعت 12 شب شروع می‌کنی یک جزوه 20-30 صفحه‌ای را می‌خوانی. چون پیش‌ترش هیچ نخوانده بودی، دایم به ساعت نگاه می‌کنی که چقدر تا موعد امتحانت مانده! ماه رمضان به یک-سوم پایانی که می‌رسد هول بردت می‌دارد که چه‌کنی؟! شب بیست و یکم هم دارد تمام می‌شود اذان صبح را بگویند باید یک سال صبر کنی! معلوم نیست شب بیست و یکمِ بعدی زنده باشی یا نه! اذان صبح را که بگویند می‌شود مثل هشت صبحِ روز امتحان که دیگر وقت اندوختن‌ات به پایان رسیده، دیگر نمی‌گذارند لای جزوه‌ات را باز کنی یا چیز بیش‌تری یاد بگیری. می‌خواهند بسنجند بدانند چه اندوخته‌ای در مهلتی که داشتی. پایان مهلت نزدیک است مثلِ ساعت امتحان! هیچ اندوخته‌ای نداری برای شروع این سنجش! چه کنی؟! گاهی قفل می‌کنی جزوه را می‌اندازی کنار گاهی حریص می‌شوی می‌گویی پاسش می‌کنم.

خدایا، چگونه می‌شود قَدرت را دانست برای امشبی که بیدارم نگاه داشتی در حالی که از خواب چون مردار بودم؟! ایستاده‌ام به نماز، قامت است: الله اکبر! تو بزرگی. خدایا می‌بینی این بنده کوچک‌ات را آوردی، ایستاندی جلوی خودت؟ انداختی توی دهانش بگوید الله اکبر! که تو بزرگِ بزرگی. خدایا نه ایستادنش را خودش داشت، نه زبانِ الله اکبر گفتنش را، نه نفس‌ِ موجِدش را، نه صدای موجَدش! همه‌اش را تو دادی! الله اکبر...

تو آوردی‌اش برای خودت؛ به بر برای خودت.
باقی راه را، مال خودت کنش
ببرش خدایا
به بر برای خودت

امشب چه لذتی دارد این واژه:

سبحانکَ سبحانکَ سبحانک ...

منزهی تو منزهی تو منزهی تو ...

****
از دوستان لبنانی‌ام این‌جا برای‌تان گفته‌ام. حسین جدیدا دو رایانامه برایم فرستاد که جملاتش اساسی تاثیر کرد. رایانامه اول عنوانش بود : "البارجة الاسرائيلية" عکس‌هایش آن قدر دست به دست شده که بعضی سایت‌های ایرانی هم ازشان استفاده کردند. مقصود من از نقلش، متنی است که حسین برایم فرستاده نه عکس‌ها. از عکس‌ها یکی‌شان را انتخاب کردم که میزنم این‌جا که در مقصودش شریک باشم. او برایم نوشته:

تحية إكبار و إجلال لك يا نصر الله.
سلمت سواعدكم أيها المجاهدون الأبطال . المسلمون في مشارق الأرض و مغاربها مدينون لكم . وعدت يا سيد المقاومة و صدقت و ها هو الوعدالصادق يشق طريقه الى النصر المبين.

صور تحطم البارجة الحربية-اسرائيل:

رایانامه اولش عادی بود. بیان احساسات پرشورش که خیلی از ما در آن شریکیم. رایانامه دومش اما، جمله ای داشت که تا عمق جانم نفوذ کرد:

THIS IS THE "mirgava 4" لا اعتقد انه يمكن ان تجد اجمل من هذة الصورة

هذة اسطورة الجيش الذي لا يقهر قهرت على ايدي مجاهدي سماحة الأمين العام
إن كان الموت على حب حيدر اهلا و سهلا بك يا موتُ.

ما در هر حال می‌میریم کی‌اش را هم نمی‌دانیم! شاید برای من همین نزدیکی‌ها باشد! اما مهم این است که در آن حال بر حب چه کسی مُردیم؟! اگر از مثلا من پرسند که تو که به محبتِ علی، اسمت را علی گذاشتند؛ برای محبتِ علی چه کردی؟! چه دارم بگویم؟! بگویم عمرم را به تباهی‌ها گذراندم؟! چه بگویم؟ بگویم سبب آبرویش شدم؟! یا آبرویش را بردم؟! بگویم مرا را علی نام نهادند بعد هم آمدم عکس مرقدش را چسباندم کنار وبلاگم، شدم گاو پیشانی سفید که همه با انگشت نشانم دهند که این بدِ را می‌بینی، این ناراحت کننده را می‌بینی، این گناه‌کار را می‌بینی، او می‌گوید: من محبِ علی ٍ امیرالمومنینم! با تمام این اوصافم، آرزوست برایم: کاش من بر عشق تو بمیرم یا علی...

پ.ن: جملات عربی به جز رایانامه حسین، از دعای شریف ابوحمزه ثمالی است. ترجمه آزاد است.

نظرات بازديدكنندگان درباره مطلب "شب بیست و یکم رمضان المبارک 85"
تعداد نظرات این مطلب: 1  نظر
نوشته شده توسط: علی امیرمؤید در 12, 2006 08:55

دوست خوبم مراد:

نظر شما به جهت قواعد کامنت گذاری که ذکر شده است، منتشر نشد. اما در جواب تان، ضمن این که بابت تشریف فرمایی تان به این جا تشکر می کنم، باید گویم دریا همیشه پایین تر از خشکی است. اگر این طور نبود همه در آب غرق می شدیم!! ضمن این که لزومی ندارد برای عکاسی با بال گرد به نزدیک ترین محل بروی تا عکس بگیری بلکه با دوربین های پیشرفته که قابلیت زوم مکانیکی یا دیجیتالی را دارند این امکان فراهم است. ضمن این که عکس های آن کشتی از گروهی ترکی بوده است که دوست من برایم فرستاده بود!

این برای من بسیار لذت بخش خواهد بود که نظر شما را در مورد یادداشتم بخوانم، در صورت نیاز جوابی برای آن بنویسم و در بحث شوم. نظر شما پس از تایید صاحب سایت منتشر خواهد شد. لازم است نظرتان مرتبط با یادداشت فوق باشد. اگر کار شخصی و یا سوال غیر مرتبط با این یادداشت را دارید می‌توانید از طریق صفحه‌ی تماس با من آن را مطرح نمایید. از انتشار کلماتی که در شان این سایت نیست و جملات فاقد معنا جلوگیری خواهد شد. مراتب سپاس فراوان خودم را بابت لطفی که دارید اعلام می‌کنم.






اطلاعات شما ذخيره شود ?