یا علی؛ چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان/ که ز جان ما بگردان ره آفت قضا را صفحه ‌ ی نخست بایگانی تماس با من دیگران

, 1 آذر 1385

نشانی از دستِ قدرت

چند روز پیش از این، کیفم پر بود از مدارک شخصی‌ام. از پاسپورت که برای بدست آوردنش آن قدر کوچه به کوچه برایش دویده بودم که وقتی از شدت عطش و تنگی نفس حالم دگرگون می‌شد یاد می‌کردم کودکان سید شهدا را در بعد از ظهر عاشورا، تا گواهی‌نامه‌های رسمی علمی‌ام که بدست آوردن هر کدام کار حضرت فیل بود در نظام بروکراسی اداری، تا فیش بانکی و پول و غیره. با خودم در مناقشه بودم که اگر این کیف از دست برود چه می‌شود؟ زنده‌گی‌ام می‌رود! با خودم گفتم بچه شدی؟ چرا از دست برود؟! دو دستی چسبیده‌ام‌اش احد البشری را به آن دست‌رسی‌ای نیست! وا نمود می‌کنم در کیف چیز مهمی نیست اما واقعیت این است که بیش‌تر چیزهای مهم زندگی‌ام الان، در این کیف جمع است.

در میان همه آن مدارک، کتابی بود که این چند هفته از یادداشت‌هایی که کنارش نوشته بودم، کلی سیاه شده بود. اتاق را به هم ریختم! نه نیست. خانه را گشتم، نه نیست انگاری! هر چه فکر می‌کنم کجا جایش گذاشتم عقلم قد نمی‌دهد. همه چیز هست جز این کتاب! کتاب و مهم‌تر یادداشت‌های حاشیه‌ای‌ام بر آن، بسیار برایم ارزش‌مند است. هر چه فکر می‌کنم کجا گذاشتم‌اش و مهم‌تر چطور می‌توانم دوباره بدستش بیارم؛ حافظه یاری نمی‌کند! گویی قادر متعالی که فوق قدرت دست‌های من بود آن سان عقلم را گرفت که هنوز بعد از گذشت این چهار-پنج روز نمی‌دانم این کتاب چطور از آن کیفی که دو دستی چسبیده بودم‌اش در آمده و کجا مانده است. الله اکبرُ الله اکبرُ الله اکبرُ الله اکبرُ...

خداوندگار، چه راه‌زنی بدتر از خودم، وقتی تو را فراموش می‌کنم؟! خداوندگار فاش می‌گویم پشیمانم؛ می‌سپارم خودم را به تو به عوض دست‌هایم که گم نشوم در میان شلوغی پاسپورت و مدرک زبانِ بین الملی و مدارک دانش‌گاهی و کارت ملی و فیش بانکی و پول و غیره. سپاس مخصوص تو خدایی است که اگر ما تو را فراموش کردیم تو ما را فراموش نکردی، سبحانکَ سبحانکَ سبحانک...

پس نگاشت:
بعدِ توبه کتاب پیدا شد. دست به دست چرخید تا دوباره به دست آوردم‌اش! هزار صلواتی باید فرستاده شود.

نظرات بازديدكنندگان درباره مطلب "نشانی از دستِ قدرت"
تعداد نظرات این مطلب: 6  نظر
نوشته شده توسط: عطش شکن در 23, 2006 07:45

کجا؟

نوشته شده توسط: mozhdeh در 23, 2006 01:18

با سلام!
من مژده , تاره عضو شده ام.
مطالبي كه مي نويسيد به طور كامل خوانده نميشود.( انتهاي سطر ها)
چه كار كنم؟!!
ممنون.
مو’يد باشيد.
خدانگهدار...

------------------------
● پاسخ:

سلام
خوش آمدید.
رزولیشن مونیتورتان روی 800*600 تنظیم است در حالی که باید بر روی 1024*768 یا بالاتر تنظیم باشد. برای این کار روی دسکتاپ تان راست کلیک کنید و قسمت پروپرتیز را انتخاب کنید بعد به قسمت ستینگ برود و اسکرین رزولیشن را تنظیم کنید.

نوشته شده توسط: JaSa در 24, 2006 06:24

كجا انشالله؟

------------------------
● پاسخ:

سربازی.

نوشته شده توسط: JaSa در 25, 2006 06:56

يعني اوضاع انقدر سخت شده كه براي سربازي رفتن هم انقدر ملزومات لازم شده؟! .. انشالله به سلامتي!

------------------------
● پاسخ:

اخوی سربازی موضوع این نوشته نبود. پرسیدید کجا می روی نوشتم سریازی. آن روز هم با آن کیف پی سربازی نبود اما همه مدارکم توی کیف بود.

نوشته شده توسط: soroshdelfi در 30, 2006 08:17

به سلامتي
كدوم كشور؟

------------------------
● پاسخ:

سربازی

نوشته شده توسط: JaSa در 1, 2006 05:35

خوبه! منم اگر همه چيز خوب پيش بره سال ديگه اين موقع ها سربازي هستم.

این برای من بسیار لذت بخش خواهد بود که نظر شما را در مورد یادداشتم بخوانم، در صورت نیاز جوابی برای آن بنویسم و در بحث شوم. نظر شما پس از تایید صاحب سایت منتشر خواهد شد. لازم است نظرتان مرتبط با یادداشت فوق باشد. اگر کار شخصی و یا سوال غیر مرتبط با این یادداشت را دارید می‌توانید از طریق صفحه‌ی تماس با من آن را مطرح نمایید. از انتشار کلماتی که در شان این سایت نیست و جملات فاقد معنا جلوگیری خواهد شد. مراتب سپاس فراوان خودم را بابت لطفی که دارید اعلام می‌کنم.






اطلاعات شما ذخيره شود ?